تبليغاتX
اگر تنهاترین تنها شوم
باز هم خدا با من است او جانشین همه نداشته های من است
خدايا ! مرا وسيله اي قرار ده براي صلح و آرامش

بگذار هرجا تنفر است بذر عشق بكارم

هر جا شك است ايمان

هر جا آزردگي است ببخشايم

و هر جا ياس است اميد...

خدايا كمكم كن بيش از طلب همدردي همدردي كنم

بيش از آنكه مرا بفهمند ، ديگران را درك كنم

بيش از آنكه دوستم بدارند ، دوست بدارم

زيرا در عطا كردن است كه مي ستانيم

و در بخشيدن است كه بخشنده مي شويم،

و در مردن است

كه حيات ابدي مي يابيم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 14:43  توسط مرضیه ها  | 

  

امروز يه روز خيلی خيلی ويژه است

امروز تولد احساسه

امروز تولد بهترين دوست منه

امروز تولد مرضيه ی عزيزمه

 

 

 

عزيزترينم تولدت مبارک

 

 

 

 

چه لطیف است حس آغازی دوباره
و چه زیباست رسیدن دوباره

به روز زیبای آغاز تنفس
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن !
و چه اندازه شیرین است امروز

روز میـــلاد

روز تــو!
روزی که تـــو آغاز شدی !
تولــــد مبــــارک !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 9:50  توسط مرضیه ها  | 

چقدر احساس تنهايي مي‌كنم 
گفتي: فاني قريب
     .:: من كه نزديكم (بقره/آیه 186) ::.

گفتم: تو هميشه نزديكي؛ من دورم... كاش مي‌شد بهت نزديك شم 
گفتي: و اذكر ربك في نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
  .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و با صداي آهسته ياد كن (اعراف/آیه205 ) ::.

گفتم: اين هم توفيق مي‌خواهد!
گفتي: ألا تحبون ان يغفرالله لكم
     .:: دوست نداريد خدا ببخشدتون؟! (نور/ آیه 22) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشي 
گفتي: و استغفروا ربكم ثم توبوا اليه
     .:: پس از خدا بخوايد ببخشدتون و بعد توبه كنيد (هود/آیه 90) ::.

گفتم: با اين همه گناه... آخه چيكار مي‌تونم بكنم؟     
گفتي: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمي‌دونيد خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول مي‌كنه؟! (توبه/آیه 104) ::.

گفتم: ديگه روي توبه ندارم
گفتي: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولي) خدا عزيزه و دانا، او آمرزنده‌ي گناه هست و پذيرنده‌ي توبه (غافر/آیه 3-2 ) ::.

گفتم: با اين همه گناه، براي كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتي: ان الله يغفر الذنوب جميعا
     .:: خدا همه‌ي گناه‌ها رو مي‌بخشه (زمر/ آیه 53) ::.

گفتم: يعني بازم بيام؟ بازم منو مي‌بخشي؟
گفتي: و من يغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كيه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/آیه 135) ::.

گفتم: نمي‌دونم چرا هميشه در مقابل اين كلامت كم ميارم! آتيشم مي‌زنه؛ ذوبم مي‌كنه؛ عاشق مي‌شم!  ...  توبه مي‌كنم
گفتي: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونايي كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/آیه 222) ::.

ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرك     
گفتي: اليس الله بكاف عبده
     .:: خدا براي بنده‌اش كافي نيست؟ (زمر/آیه 36) ::.

گفتم: در برابر اين همه مهربونيت چيكار مي‌تونم بكنم؟
گفتي: يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمؤمنين رحيما

.:: اي مؤمنين! خدا رو زياد ياد كنيد و صبح و شب تسبيحش كنيد. او كسي هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت مي‌فرستن تا شما رو از تاريكي‌ها به سوي روشنايي بيرون بيارن. خدا نسبت به مؤمنين مهربونه (احزاب/آیه 43-14 )::.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 8:51  توسط مرضیه ها 

خسته ام میفهمید؟
خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن.
خسته از منحنی بودن و عشق.
خسته از حس غریبانۀ این تنهایی.
بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت.
بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ.
بخدا خسته ام از حادثۀ ساعقه بودن در باد.
همۀ عمر دروغ،
گفته ام من به همه.
گفته ام:
عاشق پروانه شدم!
واله و مست شدم از ضربان دل گل!
شمع را میفهمم!
کذب محض است،
دروغ است،
دروغ!!
من چه میدانم از،
حس پروانه شدن؟!
من چه میدانم گل،
عشق را میفهمد؟
یا فقط دلبریش را بلد است؟!
من چه میدانم شمع،
واپسین لحظۀ مرگ،
حسرت زندگیش پروانه است؟
یا هراسان شده از فاجعۀ نیست شدن؟!
به خدا من همه را لاف زدم!!
بخدا من همۀ عمر به عشاق حسادت کردم!!
باختم من همۀ عمر دلم را،
به سراب !!
باختم من همۀ عمر دلم را،
به شب مبهم و کابوس پریدن از بام!!
باختم من همۀ عمر دلم را،
به حراس تر یک بوسه به لبهای خزان!!
بخدا لاف زدم،
من نمیدانم عشق،
رنگ سرخ است؟!
آبیست؟!
یا که مهتاب هر شب، واقعاً مهتابیست؟!
عشق را در طرف کودکیم،
خواب دیدم یکبار!
خواستم صادق و عاشق باشم!
خواستم مست شقایق باشم!
خواستم غرق شوم،
در شط مهر و وفا
اما حیف،
حس من کوچک بود.
یا که شاید مغلوب،
پیش زیبایی ها!!
بخدا خسته شدم،
میشود قلب مرا عفو کنید؟
و رهایم بکنید،
تا تراویدن از پنجره را درک کنم!؟
تا دلم باز شود؟!
خسته ام درک کنید.
میروم زندگیم را بکنم،
میروم مثل شما،
پی احساس غریبم تا باز،
شاید عاشق بشوم!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 9:29  توسط مرضیه ها  | 

مدینه! کجاست رهگذر کوچه‏های هاشمی‏ات؟!     بگو چه می گذرد بر عزیز فاطمی‏ات؟

 خدا مادرم را كجا ميبرند؟!

گمانم براي شفا ميبرند!!

خدايا تمام مرا ميبرند

كجا ميبرندت كجا ميبرند؟!

خدايا گل من كه نيلي نبود

جواب پيمبر كه سيلي نبود

خدايا چه خاكي شده بر سرم

كه رفته ز سر سايه مادرم

چسان زير تابوت گيرد پدر؟!

خدايا كمك كن نميرد پدر

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:34  توسط مرضیه ها  | 

مهربانم ٬ ای خوب

یاد قلبت باشد ٬ یک نفر هست که این جا

بین آدمهایی ٬ که همه سرد و غریبند با تو

تک وتنها ٬ به تو می اندیشد

و کمی٬

دلش از دوری تو دلگیر است....

مهربانم٬ ای خوب

یاد قلبت باشد ٬ یک نفر هست که چشمش٬

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روزدعایش این است٬

زیر این سقف بلند٬ هر کجایی هستی٬به سلامت باشی

و دلت همواره٬محو شادی و تبسم باشد.....

مهربانم ٬ ای خوب

یاد قلبت باشد٬

یک نفر هست که دنیایش را٬

همه هستی و رویایش را٬ به شکوفایی احساس تو٬

پیوند زده

و دلش میخواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد...

مهربانم٬ ای خوب

یک نفر هست که با تو

تک وتنها٬ با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور

پر احساس و خیال است و سرور

مهربانم این بار٬ یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح٬گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا میکند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش٬ راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:34  توسط مرضیه ها  | 

مجنون را به محکمه بردند گفتند توبه کن

گفت:خدایا عاشقم عاشق ترم کن

عزیرترین دوست زندگیم صادقانه و عاشقانه دوستت دارم

می دونم دلت شکسته از حرفای من  

دلت به وسعت اقیانوسه به خاطر همینه که بهت همیشه میگم دریادلی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:32  توسط مرضیه ها  | 

دلتنگيهاي آدمي را باد ترانه‏اي مي‏خواند
روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد...

من بازم دلتنگم ...دلتنگ دلتنگي هام و دلتنگي هات
ميبيني؟
فرياد ستاره توآسمون بزرگ گم شده
و به همين سادگي صداهامون گم ميشن تو وسعت صداها
واسه همين هر چي فرياد زدم جز خودم كسي صدامو نشنيد...
مثل لحظه ي خداحافظي و رگبار "مراقب خودت باش" ها...
كه فرياد "بمان و در كنارم باش " مثل بغض هميشگي تو حنجره خفه شد و صدايي بي اختيار به دروغ پاسخ داد : خدانگهدار...!
ولي اون صدا فريا نبود...يه صدا بود و دروغ يك فرياد...
مثل بغضي كه بعد از رفتنت تو خودم فرياد كشيدم و از چشمه ي چشمانم آب و پشت سرت ريختم...
ولي چه فايده؟تو كه نبودي ! تو كه نميشنيدي!مثل هميشه بازم فريادي بود كه خودم مي شنيدم....
و دلتنگي من چه سخت است و سوزناك...چه عجيب و دردناك
بازم فريادم به خدا نرسيد و تو فريادها گم شد
بازم هجوم فرياد دلتنگي ها ا ا ا ا ...
مثل فرياد گريه ي نوزاد كه مي گويد به مادر: دلتنگ تو ام مرا در آغوش بگير
مثل فرياد گل رز كه مي گويد به دستانت :دلتنگ تو ام ، مرا بچين .

باور نكردنيه! نه؟
و اينبار اما من دلتنگ فرياد دلتنگي هاي تو هستم ، بي تاب...
و براستي اينبــــار ...
فرياد دلتنگي مان تا به اوج خواهد رسيد...تا خـــــــــدا...!

میدانم راهي جز مرگ برایم نيست... راهي به مرگ نيست...با آنكه مي دانم راهي تا مرگ نيست...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:4  توسط مرضیه ها  | 

 

 

يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد

نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد

خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را

يادم باشد كه روز و روزگار خوش است

وتنها دل ما دل نيست

يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم

و براي سياهي ها نور بپاشم

يادم باشد سنگ خيلي (هم) تنهاست...

يادم باشد با کسی دشمنی نکنم شايد روزی دوستم شود

يادم باشد قلب کسی را نشکنم

یادم باشد اگر هم غصه خوردم

جای غصه در قلب محفوظ باشد

يادم باشد اميد کسی را از او نگيرم شايد تنها چيزيست که دارد

يادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد

 یادم باشد من ارزش عاشق شدن ندارم

و.....

تنها دل من است که دل نیست.........

یادم باشد سزاوار من این است که بازنده باشم

نقش من بازنده زیستن است

یادم باشد  هر کس مرا هر چه صدا کرد درست است.....

 یادم باشد من همیشه باید بازنده باشم!!!

 یادم باشد گاهی ,رسم زندگیست که یک نفر همیشه بازنده باشد

 یادم باشد عشق  و عشق بازی به من نیومده

یادم باشد اگر کسی محتاج لبخندم بود دریغ نکنم

یادم باشد من هیچ وقت عاشق نشوم

یادم باشد اگر دلم شکست تقصیر دلم است

یادم باشد ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:44  توسط مرضیه ها  | 

روز قسمت بود. خدا هستي را قسمت مي کرد

خدا گفت:چيزي از من بخواهيد, هر چه که باشد, شما را خواهم داد. سهمتان را از هستي طلب کنيد که خدا بسيار بخشنده است
و هر که آمد, چيزي خواست؛ يکي بالي براي پريدن, ديگري پايي براي دويدن. يکي جثه اي بزرگ خواست و آن يکي چشماني تيز. يکي دربار را انتخاب کرد و يکي آسمان را
در اين ميان کرمي کوچک جلو آمد و به خدا گفت :خدايا, من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ, نه بالي و نه پايي, نه آسمان و نه دريا تنها کمي از خودت, تنها کمي از خودت به من بده...
و خدا کمي نور به او داد.
نام او کرم شب تاب شد.

خدا گفت:آن که نوري با خود دارد, بزرگ است. حتي اگر به قدر ذره اي باشد. تو حالا همان خورشيدي که گاهي زير برگي کوچک پنهان ميشوي. و رو به ديگران گفت:کاش مي دانستيد که اين کرم کوچک بهترين را خواست, زيرا که از خدا جز خدا نبايد خواست...

********

هزاران سال است که اوروي دامن هستي مي تابد. وقتي ستاره اي نيست, چراغ کرم شب تاب روشن است و کسي نمي داند که اين همان چراغي است که روزي خدا آن را به کرمي کوچک بخشيده است...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:43  توسط مرضیه ها  |